بعد از چند سال می نویسم
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 9:02
سلام خوانندگان عزیز وبلاگ منسال 1402 و به همتون تبریک میگم امیدوارم که سالی سرشار از سلامتی و شادی داشته باشید.باورم نمیشه آخرین بار سال 99 بود که به وبلاگم سر زدم! 3 سال چه زود گذشت و این نشون از درگیری روزمره من داره. در روز جاری توی تعطیلات نوروزی یهو یاد وبلاگم افتادم و اومدم دیدم 87 کامنت تایید...
بعد از سالها ...
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 5:30
هنر پرستداستان زندگی من، می نویسم تا بدانی که من ...بعد از سالها ...خیلی اتفاقی در بین مشغله هایی که داشتم و فکرم بسیار مشغول بود یادم افتاد که سالها وبلاگی داشتم و راز دلم و باهاش در میون میذاشتم... چطور ممکنه کلا این موضوع از یادم رفته باشه! چه عجیب! راستی من بتازگی متاهل شدم
بعد از چند سال می نویسم...
-
تاریخ: 1402/1/3 ساعت: 15:16
سلام خوانندگان عزیز وبلاگ منسال 1402 و به همتون تبریک میگم امیدوارم که سالی سرشار از سلامتی و شادی داشته باشید.باورم نمیشه آخرین بار سال 99 بود که به وبلاگم سر زدم! 3 سال چه زود گذشت و این نشون از درگیری روزمره من داره. امروز توی تعطیلات نوروزی یهو یاد وبلاگم افتادم و اومدم دیدم 87 کامنت تایید نشده ...
سلام عزیزانم
-
تاریخ: 1399/7/19 ساعت: 6:06
چقدر دوران نوشتن وبلاگ خوب بود. وبلاگم همدم روزهای زندگیم بود و خواننده داشت... اما الان با وجود شبکه های اجتماعی، کمتر کسی به وبلاگ سر میزنه.یک ساله که از شغلم استعفا دادم. فکر می کردم کار جدید به راحتی پیدا میشه ولی تا الان نشده... خیلی توی خونه حوصله ام سر میره. دوستان مراقب خودتون باشید Let's bl...
یادش بخیر
-
تاریخ: 1399/7/19 ساعت: 6:06
یادش بخیر زمانی که وبلاگ نوشتن رونق داشت و من تنها محرم رازم و وبلاگم می دونستم. چه سال هایی که من با نوشتن تک تک کلمات این وبلاگ اشک میریختم. اما الان سنگ شدم چون قدرت تغییر خیلی چیزها و ندارم و ندارم و به زندگی جامد ادامه میدم. برای همه آرزوی شادی می کنم Let's block ads! (Why?)
و همچنان ماجرای من
-
تاریخ: 1398/9/23 ساعت: 15:06
بعد از مدتی طولانی به وبلاگم برگشتم و شروع به نوشتن کردم. اگر این مدت پستی نذاشتم فقط بخاطر این بود که با وجود شبکه های اجتماعی ، کمتر کسی هست که دیگه به وبلاگ خوندن رقبت کنه
چشم انتظار
-
تاریخ: 1398/9/23 ساعت: 15:06
خیلی سخته که تمام جوونیت و منتظر یک خبر خوب، یک پیامک، یک همراه همیشگی توی زندگی باشی و هیچ وقت اون لحظه نرسه... انتظار نفرت انگیز ترین بخش زندگی منه
راحتم کن
-
تاریخ: 1398/9/23 ساعت: 15:06
خدایااااااااااااااااا راحتم کن از این زندگیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
اتفاق عجیب
-
تاریخ: 1397/8/8 ساعت: 20:34
آخرین صحبتم با الف مرداد 94 بود و بعد از اون که منو خیلی مودبانه ترد کرد ، بسیار زجر کشیدم و به اصطلاح دوره عزاداری برای االف شروع شد. من خیلی دوستش داشتم و با عالمی که الف برای من ساخته بود زندگی می کردم که یهو همه چیز فرو ریخت! من ماندم و تنهایی... الف توی خوابگاه زندگی می کرد و واسه کار به شهر ما...
سال 97
-
تاریخ: 1397/8/8 ساعت: 20:34
سلام سال نو همه مبارک انشاله که سال خوب و پر برکتی داشته باشید توی هر مرحله زندگی فکر می کنم که در سخت ترین شرایط زندگی قرار دارم اما با گذشت هر مرحله و رفتن به مرحله بعد، تازه می فهمم که سختی زندگی یعنی چی! و نمیدانم تا کی ادامه دارد...
فراموش شده
-
تاریخ: 1397/8/8 ساعت: 20:34
سلام دوستان امیدوارم چه وبلاگ منو بخونید چه نخونید حالتون خوب باشه. خیلی وقته که من پست نذاشتم راستش اصلا فراموش کرده بودم که وبلاگ دارم ... چقدر مشغله زندگی زیاده که هوشی واسه آدم نمیذاره! من همچنان تنهای تنها دارم روزگار میگذرونم اما اینقدر چراها ذهن منو در گیر خودشون کردن که حتی تاریخ تولد وبلاگم...
عکس عشقم
-
تاریخ: 1397/8/8 ساعت: 20:34
دیشب عکس اولین عشقم و توی تلگرام دیدم... چقدر ازدواج بهش ساخته و پر شده بود! خیلی فرو ریختم ... چند سالی بود عکس پروفایل نذاشته بود... این اوج نامردی هست که تمام سنگ هات و با کسی وا بکنی و همه برنامه زندگیت و بریزی و اینقدر وعده وعید بهش بدی آخرش هم بری با کسی دیگه ازدواج کنی... دیگه نمیتونم ادامه ب...
عجب سرنوشتی...
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:06
[unable to retrieve full-text content]نمیدونم باید بگم همچنان منتظر نیمه گمشده ام هستم یا بیخیال زندگی بشم ؟ انتظار تا کی؟ چرا روز شادی من نمیرسههههههههههههههههههههههههه؟
عدم گشایش
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:06
از بچگی نقاشی می کردم اما دست تقدیر من و جایی گذاشت که نقطه مقابل علایقم بود الان شاغلم با یک دنیا....اگه وبلاگم و دنبال کنید خودتون میتونید قضاوت کنید که ... یعنی چی؟ Let's block ads! (Why?)
پل
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 3:24
همیشه امید داشتم که با عبور از روزهای سخت زندگیم بالاخره به روزهای خوش زندگی خواهم رسید اما الان با سپری شدن زمان زیاد متوجه شدم که امید واهی داشتم و این تفکر سرابی بیش نبود... شاید هیچ وقت بدتر از الان نبودم الان دیگه روحیه مقاومت هم ندارم و بسیار تسلیم شدم تسلیم سرنوشتی که شاید حاصل افکار منفی و ا...
جنگ با
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:33
روزگاری است که تنها با زندگی می جنگم اما امروز دیگر توان جنگ با سرنوشت را ندارم و تسلیم روی ناخوش آن شدم . بسیار سخت است انسان بودن و با احساس بودن... +xa0نوشته شده در xa0شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ساعتxa022:38xa0 توسطxa0دختری به بلندای آسمانxa0 |xa0
هستی من
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 14:19
از بچگی نقاشی می کردم اما دست تقدیر من و جایی گذاشت که نقطه مقابل علایقم بود الان شاغلم با یک دنیا....اگه وبلاگم و دنبال کنید خودتون میتونید قضاوت کنید که ... یعنی چی؟
تولد وبلاگم
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 14:19
یه مدتی وبلاگم یار و همتای من بود. همدم مجازی ام. لحظه هایی که باهاش درد و دل می کردم و فراموش نمی کردم گاه با هر خط نوشتن اشک روی گونه هایم می نشست. امروز نمیدونم سالگرد سومین یا چهارمین سالی است که این وبلاگ کنارم بوده و هست. همیشه فکر می کردم شاید تا چهار سال آینده شاهد تحولی مثبت و شاد توی زندگی
پناه
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 14:19
روزهای بی قراری و تنهایی و غصه ی هر کسی بالاخره یک روزی به پایان میرسه اما خدایا نمیدونم کی اون روز واسه ی میرسه ؟ یعنی منم میتونم مثل مردم های دیگه بخندم؟ زندگی و زندگی کنم؟ عشق بورزم؟ و ... سال هاست که مثل یک اسیر در قفس خونه زندانی شدم و تحت شکنجه خواهر و مادرم هستم !!!!!!!!!!!!! وقتی محل زندگی آ
پل
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 20:51
همیشه امید داشتم که با عبور از روزهای سخت زندگیم بالاخره به روزهای خوش زندگی خواهم رسید اما الان با سپری شدن زمان زیاد متوجه شدم که امید واهی داشتم و این تفکر سرابی بیش نبود... شاید هیچ وقت بدتر از الان نبودم الان دیگه روحیه مقاومت هم ندارم و بسیار تسلیم شدم تسلیم سرنوشتی که شاید حاصل افکار منفی و ا...