خرید بک لینک
سلام خوانندگان عزیز وبلاگ منسال 1402 و به همتون تبریک میگم امیدوارم که سالی سرشار از سلامتی و شادی داشته باشید.باورم نمیشه آخرین بار سال 99 بود که به وبلاگم سر زدم! 3 سال چه زود گذشت و این نشون از درگیری روزمره من داره. در روز جاری توی تعطیلات نوروزی یهو یاد وبلاگم افتادم و اومدم دیدم 87 کامنت تایید نشده دارم! ای کاش زودتر سر میزدم و چی باعث شد که من وبلاگم و فراموش کنم؟خیلی خوشحال شدم که هنوز وبلاگم بالاست...اینقدر کارم زیاده و روزی 11 ساعت سرکار هستم که بعد از کار بیشتر تمایل دارم استراحت کنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 9:02

هنر پرست

داستان زندگی من، می نویسم تا بدانی که من ...

بعد از سالها ...

خیلی اتفاقی در بین مشغله هایی که داشتم و فکرم بسیار مشغول بود یادم افتاد که سالها وبلاگی داشتم و راز دلم و باهاش در میون میذاشتم... چطور ممکنه کلا این موضوع از یادم رفته باشه! چه عجیب! راستی من بتازگی متاهل شدم

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 5:30

سلام خوانندگان عزیز وبلاگ منسال 1402 و به همتون تبریک میگم امیدوارم که سالی سرشار از سلامتی و شادی داشته باشید.باورم نمیشه آخرین بار سال 99 بود که به وبلاگم سر زدم! 3 سال چه زود گذشت و این نشون از درگیری روزمره من داره. امروز توی تعطیلات نوروزی یهو یاد وبلاگم افتادم و اومدم دیدم 87 کامنت تایید نشده دارم! ای کاش زودتر سر میزدم و چی باعث شد که من وبلاگم و فراموش کنم؟خیلی خوشحال شدم که هنوز وبلاگم بالاست...اینقدر کارم زیاده و روزی 11 ساعت سرکار هستم که بعد از کار بیشتر تمایل دارم استراحت کنم و یا اینستاگردی کنم.این وبلاگ زندگی شخصی منو عین واقعیت به توصیف کشیده...با وجود تصاویر اینستاگرام فکر نمی کنم کسی دیگه به وبلاگ سر بزنه اما دوران خوب و بی آلایشی بود. با صداقت نوشتم و خیلی وقت ها همزمان با تایپ قصه زندگیم اشک داغ روی گونه هام سرازیر می شد.انتظار سخته... انتظار رسیدن به حداقل های زندگی، با وجود تلاش های بی وقفه...از یک جایی به بعد خودم و زدم به بی حسی... فقط گذران عمر است تا ...دوستتون دارم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: پنجشنبه 3 فروردين 1402 ساعت: 15:16

چقدر دوران نوشتن وبلاگ خوب بود. وبلاگم همدم روزهای زندگیم بود و خواننده داشت... اما الان با وجود شبکه های اجتماعی، کمتر کسی به وبلاگ سر میزنه.

یک ساله که از شغلم استعفا دادم. فکر می کردم کار جدید به راحتی پیدا میشه ولی تا الان نشده... خیلی توی خونه حوصله ام سر میره. دوستان مراقب خودتون باشید

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: شنبه 19 مهر 1399 ساعت: 6:06

یادش بخیر زمانی که وبلاگ نوشتن رونق داشت و من تنها محرم رازم و وبلاگم می دونستم. چه سال هایی که من با نوشتن تک تک کلمات این وبلاگ اشک میریختم. اما الان سنگ شدم چون قدرت تغییر خیلی چیزها و ندارم و ندارم و به زندگی جامد ادامه میدم. برای همه آرزوی شادی می کنم

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: شنبه 19 مهر 1399 ساعت: 6:06

بعد از مدتی طولانی به وبلاگم برگشتم و شروع به نوشتن کردم. اگر این مدت پستی نذاشتم فقط بخاطر این بود که با وجود شبکه های اجتماعی ، کمتر کسی هست که دیگه به وبلاگ خوندن رقبت کنه

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: شنبه 23 آذر 1398 ساعت: 15:06

خیلی سخته که تمام جوونیت و منتظر یک خبر خوب، یک پیامک، یک همراه همیشگی توی زندگی باشی و هیچ وقت اون لحظه نرسه... انتظار نفرت انگیز ترین بخش زندگی منه

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: شنبه 23 آذر 1398 ساعت: 15:06

خدایااااااااااااااااا راحتم کن از این زندگیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: شنبه 23 آذر 1398 ساعت: 15:06

آخرین صحبتم با الف مرداد 94 بود و بعد از اون که منو خیلی مودبانه ترد کرد ، بسیار زجر کشیدم و به اصطلاح دوره عزاداری برای االف شروع شد. من خیلی دوستش داشتم و با عالمی که الف برای من ساخته بود زندگی می کردم که یهو همه چیز فرو ریخت! من ماندم و تنهایی... الف توی خوابگاه زندگی می کرد و واسه کار به شهر ما اومده بود . برایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: سه شنبه 8 آبان 1397 ساعت: 20:34

سلام

سال نو همه مبارک انشاله که سال خوب و پر برکتی داشته باشید

توی هر مرحله زندگی فکر می کنم که در سخت ترین شرایط زندگی قرار دارم اما با گذشت هر مرحله و رفتن به مرحله بعد، تازه می فهمم که سختی زندگی یعنی چی!

و نمیدانم تا کی ادامه دارد...

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: سه شنبه 8 آبان 1397 ساعت: 20:34

سلام دوستان امیدوارم چه وبلاگ منو بخونید چه نخونید حالتون خوب باشه.

خیلی وقته که من پست نذاشتم راستش اصلا فراموش کرده بودم که وبلاگ دارم ... چقدر مشغله زندگی زیاده که هوشی واسه آدم نمیذاره! من همچنان تنهای تنها دارم روزگار میگذرونم اما اینقدر چراها ذهن منو در گیر خودشون کردن که حتی تاریخ تولد وبلاگم هم یادم رفته!! عجب روزگاری... روزی وبلاگ من که همدم و مونس لحظات من بود اینقدر راحت فراموش بشه! به هر حال عمر گران می گذرد خواهی نخواهی :(

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: سه شنبه 8 آبان 1397 ساعت: 20:34

دیشب عکس اولین عشقم و توی تلگرام دیدم... چقدر ازدواج بهش ساخته و پر شده بود! خیلی فرو ریختم ... چند سالی بود عکس پروفایل نذاشته بود... این اوج نامردی هست که تمام سنگ هات و با کسی وا بکنی و همه برنامه زندگیت و بریزی و اینقدر وعده وعید بهش بدی آخرش هم بری با کسی دیگه ازدواج کنی... دیگه نمیتونم ادامه بدم دیگه نمیتونم زندگی کنم

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: سه شنبه 8 آبان 1397 ساعت: 20:34

نمیدونم باید بگم همچنان منتظر نیمه گمشده ام هستم یا بیخیال زندگی بشم ؟ انتظار تا کی؟ چرا روز شادی من نمیرسههههههههههههههههههههههههه؟

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 21:06


از بچگی نقاشی می کردم اما دست تقدیر من و جایی گذاشت که نقطه مقابل علایقم بود الان شاغلم با یک دنیا....
اگه وبلاگم و دنبال کنید خودتون میتونید قضاوت کنید که ... یعنی چی؟

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 21:06

همیشه امید داشتم که با عبور از روزهای سخت زندگیم بالاخره به روزهای خوش زندگی خواهم رسید اما الان با سپری شدن زمان زیاد متوجه شدم که امید واهی داشتم و این تفکر سرابی بیش نبود... شاید هیچ وقت بدتر از الان نبودم الان دیگه روحیه مقاومت هم ندارم و بسیار تسلیم شدم تسلیم سرنوشتی که شاید حاصل افکار منفی و انرزی هایی بود که من با نادانی سال های پیش به زندگیم زدم البته بهتره نگم نادانی ... شرایطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آدرین کاشانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:24

صفحه بندی